|
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمندشدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست ورا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم...
وقتی او تمام شد...من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است...
مثل تنها مردن!

ای قلب آشفته؛
آرام؛آرام؛اآرام!
این؛تنها قفس سینه نیست که برای تو تنگ است.
تو؛در سراسر جهانی چنین ستمگر و بی ایمان؛
احساس فشردگی؛دردمندی؛نفس تنگی و خفگی خواهی کرد.
در سراسر جهانی اینچنین ستمگر؛
چنین بی ایمان.
اما این قفس؛اگر تنگ است و تاریک؛درد آفرین و درد بخش...
لااقل خانه توست لااقل ملک توست لااقل آشنای توست؛
رفیق تو؛همسایه ؛هم صدا؛همسفر؛هم سخن؛هم درد و هم آرزو ست.
اینجا بمان؛بنال؛ بسوز ؛بمیر ای قلب!
آنچه را که دیگران تجربه کرده اند تجربه مکن
مگر آنکه خالی خالی خالی باشی...!!!
|